Advertisement
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
کندالینی
طبیعت کندالینی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
22 تیر 1388 ساعت 12:20

طبیعت کندالینی

 

 

این لغت سانسکریت را کسانی که مفهومی واقعی از آن در دست ندارند، به اشکال مختلفی ترجمه کرده اند مانند مار آتشین، قدرت مار، نیروی اولیه، پراناشاکتی، کندالینی شاکتی، چتان شاکتی، نیروی چی در زبان چینی و نیروی شی در زبان ژاپنی، آتماشاکتی، براهماشاکتی، وگوروشاکتی.

به نظر می رسد ریشه این لغت از فعل«کند» به معنای سوختن و سوزانیدن گرفته شده است. این معنا مفهومی کامل و درست می باشد، به این علت که کندالینی آتشی از جنبة سوزاندن آن است. توضیح دیگر برای لغت کندالینی با توجه به اسم«کندا» به معنای سوراخ، حفره، یا گودال است که آتش در آن می سوزد.

بنابراین معنای کلمه «کند» از یک جنبه آتش، سوختن، و سوزانیدن می باشد، و از جنبه دیگر به معنای سوراخ، حفره، گودال، یا ظرف است. اگر به صورت کامل تر و ترکیبی به آن نگاه کنیم، بدین صورت در می آید که ظرف یا حفره ای است که آتش در آن می سوزد. ولی هنوز هم چیزی بیشتر از این معنا وجود دارد.

کلمه دیگری هم هست به نام«کندالا»، به معنای حلقه یا مارپیچ. در اینجا سوختن آتش و حرکات مارپیچی آن که به طرف بالا حرکت می کند مجسم میشود. آتش روشن شده به سوی بالا زبانه می کشد. مشابهاً، کندالینی بیدار می شود و مانند حرکات مارپیچی آتش که به سوی بالا زبانه می کشد، به طور مارپیچی به سمت بالا حرکت می کند. اما باز هم چیزی بیشتر وجود دارد. جدا از این ریشه های اساسی، لغت کندالینی به معنای تولد است. تولدی روحانی، و این طور تعریف می شود که این مار آتشین، همانطور که گاه آن را بدین نام می نامند، قوه آفرینش زبانه خوابیده درون یک ظرف یا حفره می باشد، درست مانند کودکی خفته در درون رحم که آماده متولد شدن است. این قوه آفرینش زنانه، یا شاکتی، که در حفره رحمی خود خوابیده، با روشهای مخصوص جهت بیداری و با لطف گورو بیدار و شعله ور می گردد و با حرکات موزون مانند آتش به سمت بالا و پایین حرکت می کند و هم زمان با حرکت شعله گونه اش، سایر مراکز دیگر انرژی را فعال و بیدار می کند. کندالینی (مار آتشین) حلقه وار در سوراخ یا حفره ای در پایین ستون فقرات قرار دارد.

بیدار کردن نابهنگام و بیموقع این نیرو در حالی که فرد هنوز پاکسازیهای سه گانة بدن، نادیها، و فکر را انجام نداده، بیشترین خطر را به دنبال خواهد داشت، مگر اینکه شخص تحت نظر و تعالیم گورو و یا راهنمای روحانی قابلی باشد که خود تجربه گر تمام مراحل مختلف بوده، و هم زمان از طریق تهذیب و پاکسازی اخلاقی و مهار نفس، بتواند این نیروی بیدار شده را در اختیار کامل خود بگیرد. هیچ کتابی قادر نیست تجربیات بسیار مختلف و ظریفی را که بعد از بیداری شاکتی پیش می آید، به طور کامل شرح دهد. تجربیات برطبق پاکی درونی و بینش و ادراکات شخص، از فردی به فرد دیگر کاملاً متفاوت است. تمام کتابها در این زمینه تنها بیانگر حالات کلی می باشند، به طوری که گاه به جای راهنمایی، ممکن است جستجوگر حقیقت را عوض کشانیدن به شاهراه اصلی، به بیراهه و گمراهی بکشانند. به عنوان مثال جستجوگر ممکن است فکر کند که با بیدارکردن کندالینی اش بالاترین انرژیها و قدرتهای مافوق طبیعی را تجربه خواهد کرد، درحالی که کاملاً به عکس، به علت درونی شدن شاکتی اش، ممکن است آن انرژی برون ریز ابتدایی را از دست بدهد و حتی احساس تخلیه انرژی کند و به احتمال بسیار زیاد امراض جسمانی و آسیبهای فکری و روحی و احساسی سرکوب شده از زمانهای قدیم را تجربه کند، که البته در نهایت و در مفهوم عمیق، این تجربیات و علائم بسیار خیر و به صلاح هستند. ولی آنچه میتوان گفت این است که این علائم و تجربیات چیزی نبودند که جستجوگر تصور می کرد و او با ضربه ای شدید رو به رو می شود که قادر نیست آن را تجزیه و تحلیل کند.مواردی بوده که ضربه بدنی و فکری آن چنان شدید بوده که شخص اولین و مهم ترین هدفی را که در پس تمریناتش داشته فراموش کرده و کنار گذاشته و اسیر تجربیاتی شده که هیچ آگاهی ای نسبت به آنها نداشته. ولی اکنون متوجه می شود آنچه خوانده و آنچه اکنون تجربه گر آن است چقدر متفاوت اند. میبیند در گذشته به چه می اندیشید و چه دنیایی برای خود ساخته بود، واکنون در چه وضعیت جهنمی ای به سر می برد. آگاهی کامل، احتیاط، و وجود گورو یا راهنمای روحانی ای که در این زمینه شایستگیهای لازم را داشته باشد ضروری است. تنوع تجربیات بیداری کندالینی به تعداد تمام انسانهایی است که در کل هستی وجود دارند.

دوباره می گویم که این کتب مختصر راهنمایی برای بیداری کندالینی شاکتی نیست، ولی امید است که خواندن آن دست کم نتیجه ای در حدّ بیدار کردن آگاهی و هوشیاری خواننده داشته باشد، به طوری که ممکن است رایحه ای از آنچه ازون روحانی نامیده می شود و در فضا پراکنده گردد. این عطر روحانی که در اثر شناخت و آگاهی حاصل می شود، قادر است نشاط زاید الوصفی به وجود آورد. با بیداری واقعی و به موقع شاکتی، شخص به شناخت خود واقعی که جزئی از خداوند است می رسد و رفته رفته قادر می شود خود را به طور کامل تسلیم خداوند کند و در تمام ساعات شبانه روز به یاد خداوند باشد و در اثر عشقی که به مرور در او نسبت به خداوند پدید می آید، درتمام ساعات شبانه روز در شعفی عمیق و شیرین قرار گیرد. دراین میان انسان به حالتی از آزادی و رهایی واقعی از تمام اسارتها و قیدهای درونی می رسد و مانند پرنده ای می گردد که سبکبال در فضا پرواز می کند. در چنین موقعیتی انسان واقعیت را از غیر واقعیت، راستی را از دروغ، فایده را از ضرر، و زیبا را از زشت تشخیص می دهد.

ممکن است بعضی از مطالب این کتاب با حواس محدود انسان درک نشود و حتی بی معنی جلوه کند، اما باید این نکته را به خاطر سپرد و همیشه به یاد داشت که آنچه باور نکردنی است، الزاماً غیرواقعی نیست.

جهان کندالینی و مراکز آن

اگر ما واقعاً باز، دریافت کننده، و گسترده برروی حقایق باشیم، آخرین جمله فصل قبل قدرت رمز گونه ای در درون خود دارد که قادر است بی درنگ در بازی را به رویمان بگشاید و ما را مشاهده گر انواع تجربیات و آزمایشها کند.

و اگر به اندازه کافی خوشبخت، باز، و پذیرنده باشیم، شاید روزی خود مبشر و منادی این تجربیات رمزگونه و حقایق بسیار پوشیده برای دیگران باشیم.

ممکن است جرقه ای زده شود، مانند صاعقه ای که برای چندثانیه همه جارا روشن می نماید و شب تاریک را به روز مبدل میکند، و ما ناگهان قادر به مشاهده بشویم. در این جرقه اشراق شاید احتمال گستردگی بالاتری را تجربه کنیم و بینشی درباره رابطه بین جهان کوچک یا جهان اصغر و جهان بزرگ یا جهان اکبر به دست آوریم.

انسان توسط ابزارهایی به نام حواس پنجگانه و حس ششم یا فکر با دنیای بیرون از خود در ارتباط است، و اگر دقیقتر بنگریم، این واسطه ها، مانند گوش، چشم، بینی، زبان و انگشتان، تنها رابطهای کامل او با جهان بیرون نیستند، بلکه در پشت عضو شنوایی قدرت شنیدن، در پشت عضو بینایی قدرت دیدن، و در پشت عضو بویایی قدرت بوییدن وجود دارد. این پدیده ها یا حسها با اعصاب ظریف تری در مغز و سلسله اعصاب مرکزی در ارتباط هستند که شاید بتوان گفت توان شنیدن، دیدن، بوییدن،چشیدن، لمس کردن و همچنین احساس کردن می باشند. این توان نیرویی است که می توان به آن قدرت گفت. قدرت انرژی نیست، بلکه می توان گفت نوعی از انرژی است، مثلاً قدرت شنیدن، قدرت دیدن، و قدرت حرکت کردن. این نیرو یا انرژی به هرچیز دیگری ممکن است تبدیل شود، و بازهم دارای گستردگی بسیار وسیع تر و عظیم تری باشد؛ قطعاً می توان گفت به وسعت لایتناهی و نامحدود.

این انرژی یا شاکتی با تمام وسعت لایتناهی ایش آن قدرت و شگفتی را دارد که خود را در درون محدوده کوچک جهان اصغر جای دهد. قادراست خود را منقبض کند، در حالی که هم زمان و هنوز به طور مرموزی به همان پهناوری و گستردگی و انبساط قبل می باشد. در درون انقباض اتم گونه اش گسترده پهناوری به اندازه کل هستی وجود دارد، و این کل هستی نامحدود که حتی کوچک ترین بخش آن در فکر نمی گنجد، قادر است در دل ذره ای قرار گیرد که حتی تخم خردلی در مقابل آن، هستی عظیمی باشد.

جهان اکبر با تمام وسعتش، با تمام هستی درونش، و هر ذره اش، دردرون یکایک ما قرار دارد. در حقیقت هرکدام از ما جهانی به وسعت نامحدود در درون خود داریم و هرلحظه جهان را با خود حمل می کنیم. درک این مسئله شاید با حواس محدود و فکری که محدود به تجربیات خطاگونه خود می باشد، غیرممکن باشد. اما همانطور که در فصل قبل گفته شد، آنچه باورنکردنی است الزاماً غیرواقعی نیست. حقایق در پشت فکر هستند، و فکر آینه ای است که توسط پنج حس، جهان را در خود منعکس می کند، و همه چیز را منعکس می کند مگر حقیقت مطلق را. همانطور که گفته شد، حقایق در پشت آینه فکر هستند و باید حرکت کرد و از فکر خطابین گذشت و به پشت آنچه نمایشگر و منعکس کننده محدودیتهاست، به پشت آنچه مقید به حدود واندازه ها و مقید به نامها و شکلهاست، و درحقیقت به ماورا، به پشت آینه فکر محدود و خطابین رفت.

در پشت آینه فکر میتوان به نامحدود و لایتناهی دست یافت وبا آن یکی شد.

این هستی عظیم به وسعت نامحدود در محدوده وجود ما قرار دارد. همه هستی در درون ماست. چیز دیگری که می توان گفت این است که فرد فرد ما در تمام جهان و گستره هستی، در ذره ذره اش، در جای جایش قرار داریم و پخش هستیم. ما در خورشید، ماه، ستارگان، دریاها، رودخانه ها، کوهها، درختان، حیوانات، پرندگان، انسانها، و حتی در سنگها، ذرات خاک، و ریزترین ذرات قرار داریم. در عین حال همه کهکشانها با هرآنچه در درونشان است، همة کرات، سیارات، خورشید، ماه، ستارگان، فرشتگان، انسانها، وحیوانات، همه در درون ما هستند.

خورشید در درون ما کندالینی است، و برای ما خورشید نیز کندالینی بیدار شده جهان است. کندالینی هرشخصی در هر جای دنیا که زندگی می کند، قسمتی از کندالینی خورشید است. ممکن است عجیب به نظر برسد که این ذرات کوچک کندالینی، هرکدام دارای آگاهی مطلق و قدرت مطلق و حضور مطلق پخش در همه جا میباشند که آن را از وجود خداوند کسب کرده اند. بنابراین ممکن است بتوان گفت زندگی هر یک از ما قدرت مطلق، آگاهی مطلق، و حضور مطلق پخش در همه جاست. بین آتش، خورشید، و زندگی جهانی که برآن می تابد، نزدیک ترین رابطه وجود دارد.

کاملاً روشن است که کندالینی به محض اینکه به هر صورتی ظاهر شود، نیرویی بسیار سهمگین مانند سیلی عظیم را به وجود می آورد، در حالی که تا زمانی که فعال و بیدار نشده، به صورت بالقوه و خوابیده باقی میماند. نیرویی تکان دهنده است که در حرکت غیرقابل مقاومتش، هر آنچه را در سرراهش باشد می سوزاند.

آیا حلقه اتصالی بین کندالینی تشکیل دهنده عناصر نظام خورشیدی وجود ما(جهان کوچک) و انواع نظامهای خورشیدی دیگر(جهان بزرگ) وجود دارد؟ مطمئناً بله. و جهان بزرگ کندالینی خود را دارد. مراکز چرخشی و انرژی ای دارد مانند آنچه در بدن لطیف ما به آن چاکرا می گویند، و آن مراکز توسط خورشید زنده و احیا می گردد. کره زمین مراکز چرخشی و انرژی آتشی را داراست.

یکی از وظایف بعضی از فرشتگان اداره کننده طبیعت مادی این است که شدت انرژی کندالینی جهان را نظام ببخشند و سپس آن را پخش و توزیع کنند. به همین دلیل می توان درک کرد که کارشان تا چه اندازه حساس، ظریف، و حتی مخاطره آمیز است، درست همان طور که آنهایی که در میدان جنگ برای خط مقدم جبهه مهمّات می آورند حتی گرچه خود سربازان جنگنده نیستند، گاه ممکن است کشته شوند. این گردانندگان و توزیع کنندگان انرژی کندالینی جهانی که باید شدت آن را مطابق با قدرت دریافت سیارات و مراکز دریافت کننده تنظیم کنند، گاه خود تحلیل می روند و با همان نیرویی که آن را اداره می کردند، نابود می گردند. البته این نزدیک به یقین ممکن هم هست رخ ندهد.

درجهان کوچک هم این اداره کنندگان به صورت فرشتگان و خدایان اداره کننده درون چاکراهای مختلف وجود دارند، و به همان صورتی که در جهان بزرگ فرشتگان متصدی پخش وتوزیع انرژی کندالینی جهانی برطبق ظرفیت دریافت سیارات هستند، فرشتگان متصدی در بدن لطیف ما نیز همان انرژی را برطبق توان و ظرفیت دریافت ما در چاکراهای اصلی، چاکراهای فرعی، مجراهای انرژی در بدن لطیف، مراکز عصبی و ذهنی، و اندامهای ما پخش و توزیع می کنند.

آنچه در بیرون و جهان بزرگ رخ می دهد، در درون هم رخ می دهد، و آنچه در درون پدید می آید، آینه وار درجهان بیرون منعکس می شود. به عنوان آزمایشی مقدماتی برای درک عمیق تر موضوع، لازم است بدانیم که چگونه کندالینی بیدار شده، به مراکز مختلف به اندامهای بدن هدایت می شود.

مثلاً شخصی را در نظر بگیرید که قرار است در حضور جمعی به سخنرانی بپردازد. به نظر می رسد که کندالینی به طور خود به خود در طول ستون فقرات تحریک گردیده، بالا و پایین می رود و گرمایی واضح در بدن ایجاد می شود. این حالت کمابیش در تمام افرادی که می خواهند سخنرانی کنند و یا به روشهای مختلف بر انسان های دیگر تأثیر مطلوب بگذارند ، اتفاق می افتد. مثلاً در کسانی که به سخنرانی می پردازند مشاهدۀ حالاتی مانند برافروختگی و قرمز شدن صورت، بالا رفتن تپش قلب، ذق ذق همراه با گرما، بالا رفتن یا پایین آمدن حرارت بدن به صورت ناگهانی، و اضطراب کاملاً معمول است.

امکان آن هست که امواج و ارتعاشات کندالینی توسعه پیدا کرده ، تبدیل به آتش گردد. اگر این امواج در مراکزی ماننده چاکرای قلب (آناهاتا) ، چاکرای گلو (ویشودها ) ، خط میان وسط سر (برهماراندرا )، و مرکز دو ابرو (آجناچاکرا) متمرکز شود نتایج بیشتری می توان به دست آورد . این احیای انرژی از طریق شبکۀ خورشیدی و مانی پورا ناشی می شود .

حرکات کندالینی در شبکۀ اعصاب سبب می شود که شخص به طور مختصر احساس بیماری و اضطراب و فشار های گاه شدید غیر معمول ، به خصوص در ناحیۀ وسط سینه (آناهاتا) و وسط و کف سر بکند، و همچنین ممکن است بعضی از نشانه های جسمانی قبل از انجام دادن عملی که در زندگی شخص مهم و سر نوشت ساز می باشد، بروز نماید.در موارد به خصوص که چنین حالتهایی به طور تقریباً دائمی دیده می شود، این علامت پاکسازی یا پاک شدن بدن و نادیها جهت سهولت بارش سیل آسای انرژی مافوق بشری کندالینی به درون شخص می باشد.

البته این سخنان بدان معنا نیست که در بیشتر انسانها کندالینی حقیقتاً تحریک و بیدارشده، بلکه بیانگر این حقیقت است که در بدن آنها تجمعی از آتش کندالینی جهانی وجود دارد. این بار آتش باید از طریق اعصاب و مجراهای دیگر در بدن لطیف و مادی به میزانی که برای بدن قابل تحمل و عادی است، درهمه جای بدن پراکنده و در عین حال ذخیره گردد. وجود این تجمع و مرکزیت کندالینی در مکانی بخصوص به صورت فشار، خارش، گزگز، قرمز شدن، و سوزش، از نقطه نظر دیگر حضور مطلق جهانی به نام اسفورانا جهت تجربه شعف روح و یا به عبارتی درکی مختصر از ذات می باشد.

ولی دربعضی حالات این آتش در موضعی از بدن تمرکز یافته، سبب سوزش و خارش شدید می گردد و به طور ثابت برای مدتهای طولانی باقی می ماند. بعضی از تأثیرات کاملاً قابل مشاهده است، مانند قرمز شدن و بیرون ریختن قسمتی از بدن، برافروختگی شدید، احساس ذق ذق و تپش شدید در بعضی از نقاط و ناگهان ناپدید شدن آن، و احساس فشار و خارش به خصوص درطول ستون فقرات، چشم سوم(آجناچاکرا)، وسط سر(براهماراندرا)ف و وسط سینه(اناهاتا).

مشخص است که نیکوتین و الکل و مواد مخدر روی کندالینی اثر دارند. نیکوتین مانند سدی بین نیروی عمومی کندالینی و عملکرد آن در اندامهای مختلف بدن و چاکراها قرار می گیرد، در حالی که الکل مانند داروی محرکی نیروی کندالینی را در مسیرها و مجراهاهای اشتباه به حرکت درمی آورد و یا آن را به طور اشتباه تقویت می کند. این عمل شدت بخشیدن به انرژی کندالینی یا توسعه آتش در شخصی انجام می گیرد که هنوز آمادگی لازم برای پیشرفت کندالینی در وی ایجاد نشده است. تمام قرصهای اعصاب و خواب آور، انواع مواد مخدر، و داروهای محرک، اعضای بدن، به خصوص نادیها را مسدود کرده، به عنوان سدی به صورت گازی متراکم و متعفن و مرده بین شخص و آگاهی برترش قرار می گیرند.

تجربیات متعدد اثبات کرده که تمام انواع داروهای شیمیایی که در خود به نحوی مخدر دارند، مانع حرکت شاکتی در بدن مادی و لطیف شده، باعث نشت شدید انرژی می گردد، در حالی که هم زمان انرژی را به فروکش و انقباض وامیدارد. حتی قرصهای میگرن با نامهای مختلف که دارای مقدار زیادی کافئین هستند، همچنین قرصهای خواب آور، داروهای اعصاب، و آرام بخشها، آن چنان شکافهایی در لایه های حفاظتی بدن لطیف به وجود می آورند که باعث می شود انرژی نه تنها بیرون بریزد، بلکه هم زمان تأثیرات و ارتعاشات منفی از همان شکافها وارد نظام بدن مادی و لطیف و به خصوص مراکز انرژی و چاکرا ها شود.وقتی حتی یک قرص آرام بخش و میگرن چنین تأثیر سویی دارد، در مورد مواد مخدر معمولی مانند سیگار و مخدرهای بسیار قوی و خطرناک مانند ماری جوانا، کوکائین، تریاک و مشروبات الکلی چه می توان گفت؟ موادی مانند پیوت مسکالیتو و دیگر مواد این گروه که قارچهای توهم زا هستند، و همچنین حشیش و ماری جوانا، کندالینی را به طور مصنوعی و غلط فعال می کنند و انرژی کندالینی در مجراهای اشتباه در مسیر چاکراها بالا می رود و در بعضی چاکراها توقفی می کند. طبق عملکرد آن چاکرا، شخص ممکن است احساسات گوناگونی را تجربه کند و چیزی را که مربوط به عملکرد معنوی آن مرکز انرژی است، به مخدری که استفاده کرده نسبت دهد.

بعضی از این مخدرها، و شاید بیشتر آنها، به شدت آیدانادی راتحریک کرده، هم زمان با تحریک شاکتی وعبور آن از آیدا باعث ایجاد تجربیات بسیار شگفت انگیز روحانی وحتی دیدن رنگها، شنیدن صداها، وغیره می شود. ولی پس از فروکش تجارب اولیه شخص دچار عکس العمل شده، افسردگیهای شدید، انحطاط روحی و احساسی، حالت جنون، احساس پوچی، چند شخصیتی بودن، و بدترین و شدیدترین اغتشاشات روحی را تجربه می کند، زیرا تجربیات آیدا نادی در حالت صحیح و از طریق تمرینات مدیتیشن و سادانهاهای مناسب و مانتراهای مربوط به آن شدید است و برای هرکسی قابل تحمل نیست و مخصوص جستجوگران پیشرفته می باشد.

باز از میان بعضی از موادمخدر که روی پینگالا تأثیرات شدید منفی و مخرب دارد، برعکس تجربیات روحی که مربوط به قارچهای توهم زا میشد و موجب تجربه احساسات روحانی و معنوی از طریق آیدا نادی می گشت، شخص را دچار بیداری تمایلات جنسی و تشنگی شدید جنسی می کند. پینگالانادی ابتدا حالت تمرکز و آرامش ایجاد می کند و سپس موجب قدرت تمرکز شدید، هوشیاری قابل توجه، و هیجان و انرژی شدید جسمانی می شود. همه این حالات مانند عملکرد دوپینگ است و بعد از طی مراحل اولیه، آثار به جا مانده در سلولهای مغز و شبکه عصبی و عملکرد انرژی در مسیر مجراهای انرژی و مراکز انرژی و حتی جسم مادی، مانند لگدمال شدن باغچه ای منظم و زیبا با گلهای رنگین توسط فیلی مست و دیوانه و گرسنه است.

علمکرد مواد مخدر مانند این است که ماده سوختنی و قابل احتراقی که قادر است مدتها شعله ای را جهت روشنایی و گرم کردن مکانی فراهم کند، یکمرتبه و یکجا استفاده شود. نتیجه آن شعله و نور و گرمای شدید، و سپس خاموشی و تاریکی و سرما خواهد بود. اگر برقی با ولتاژ بسیار بالا را در لامپی با قدرت دریافت کم وارد کنیم، و حالت پیش می آید: یا لامپ برای لحظه ای با نور بسیار قوی روشن میشود و بلافاصله می سوزد، و یا هنوز روشن نشده می ترکد و منفجر می شود. این مواد مخدر از هرنوعی که باشند، با هر شدت و ضعف، کمابیش همین وضعیت را در بدن مادی، بدن لطیف، مراکز انرژی چاکراها، مجراهای عصبی، و مغز به وجود می آورند.

تمام اینها تنها وسیله ای غلط و انحرافی هستند و هرگز قادر نیستند به طور پایدار و واقعی شخص را به درک حقیقت و واقعیت برسانند و یا شعف دائمی بدهند. همه تجربیاتی موقت خواهد بود همراه با عوارض سوء و تخریبهای وحشتناک دائمی، که هستی مادی، روحی، و معنوی شخص را به نابودی و فنا می کشاند.

به موضوع تأثیر ارتعاشات و امواج کندالینی شاکتی برمراکز باز میگردیم. زمانی که ارتعاشات کندالینی(شاکتی)به مراکز اول(مولادهارا) برسد، شخص دچار گرسنگی شدید و خواب و حالت پرواز فکری می شود. درمرکز دوم(سوادهیستانا) نیاز شدید جنسی و بو و رایحه و طعمهایی را احساس می کند. درمرکز سوم(مانی پورا) قوای جسمانی زیادی در خود احساس می کند و هم زمان از لحاظ فکری دچار ترسهای روانی شدیدی می گردد. درمرکز چهارم(آناهاتا) به همه چیز عشق می ورزد و نورها، رنگها، و شکلهای الهی مختلفی میبیند. در مرکز پنجم(ویشودها) شخص خود را با جهان و جهان را با خود یکی می داند و شاید جملات حکیمانه ای را مانند من در همه جهان پخش هستم و جهان در من است زمزمه کند. در مرکز ششم(آجنایا چشم سوم) شخص موفق به دیدار بعضی از موجودات لطیف (اتریک) می شود و گاهی مواقع قدرت تله پاتی و تجربه مختصری از ادراکات ماورای حسی را به دست می آورد. در مرکز هفتم(ساهسرارا) شخص احساس آرامش، ثبات، و سکون همراه با شعف و آگاهی الهی و تجربیات کیهانی می کند.

وقتی ارتعاشات شاکتی به طور مصنوعی در اثر مواد مخدر و موسیقیهای محرک و ضربه ای مانند طبل، دف، و غیره بالا می رود، به خصوص سه چاکرای پایینی تحریک می شود و شخص حالات مختلفی را تجربه می کند. و یا قرار گرفتن تحت تأثیر مکان مقدسی پرانرژی، همچنین درکنار شخص روحانی ای با ارتعاشات معنوی و والا، و یا در دوره ای انجام دادن تمرینات شدید روحانی و ریاضتهای سخت، همه موقتاً انرژی را تحریک می کند و بالا می برد. بعد از طی دوره تأثیر، انرژی پایین می آید. این پایین آمدن انرژی به صورت خطرناکی عمل می کند و در سرراه برگشت شخص را دچار عکس العمل می نماید. ساماسکاراها یا تأثیرات کارمیک قبلی خفته بیدار می شود و فرد تأثیرات نامطلوبی را تجربه می کند. درست برعکس بالارفتن انرژی که شخص به طور مصنوعی احساسات روحانی لطیف و زیبایی را تجربه می کند، در بازگشت انرژی ممکن است کمبود حافظه، نابودی سلولهای مغز، فراموشی، شهوت شدید، گرسنگی شدید، خواب و رخوت و سستی شاید، افسردگی، میل به خودکشی، تمایل به فرار، و خشم و تنفر شدید را تجربه کند. به مرور زمان، وقتی این بالا و پایین رفتنهای مصنوعی انرژی از طریق تحریک سطح انرژی به وسیله داروهای اعصاب، آرام بخشها، قرصهای خواب آور، مواد مخدر، سیگار، مشروبات، وهمچنین تمرینات شدید و غلط برای بیداری کندالینی شاکتی و بیداری چاکراها ادامه پیدا کرد، در نهایت شخص بسیار سست اراده، گم گشته، توهم زده، خیالاتی، افسرده، و روانی می شود. در چنین حالتی شخص کمترین تسلطی برفکر و حواس پنجگانه خود ندارد و تنها مقداری دانش به عاریت گرفته شده از کتابها و نوارها را در ذهن خود ذخیره کرده است، در حالی که قلبش از عشق و آرامش تهی و ذهنش مغشوش و درهم است و از شدت گفتگوی ذهنی و آشفتگی درون رنج می برد و در توهم خود، خود را جستجو گر راه حقیقت، یوگی، و سالک فرض می کند.

لازم به ذکر است که برای بیداری کندالینی شاکتی و چاکراها، تمرینات دقیق باید زیر نظر یک گوروی متخصص انجام گیرد و این تمرینات باید طبق طبیعت خاص و ظرفیت شخص تعیین و انتخاب شود. تمرینات شدید و ناگهانی و بدون آماده سازیهای اولیه، تأثیرات نامطلوب و خطرناکش بیش از منافعش است و یقیناً شاگرد را برای همیشه از راه معنویت دلزده می کند و احتمالاً بیماریهای زیادی به دنبال می آورد. کندالینی از مجموعه تمام نیروها در جهان پرقدرت تر است و ما باید آن را به حال خود بگذاریم، تا زمانی که به مرحله ای برسیم که آمادگی لازم از لحاظ جسمانی، پرانیک، و فکری را پیدا کنیم و بتوانیم به طور صحیح آن را به کار ببریم. کندالینی روی افرادی که آن را در راههای غلط و انحرافی به کار می برند، این نیرو را در مقاصد خودپرستانه استفاده می نمایند، و به آن احترام نمی گذارند، درست مانند بومرنگی با تأثیرات وحشتناک عمل می کند.

خطرات کندالینی

برخطرات ناشی از تحریک کندالینی تأکید بسیار شده است. اولین و بزرگترین خطر، تحریک جنسی می باشد، به طوری که شخص نیروی حیاتی اش را در اثر این عامل از دست می دهد و دچار اختلالات روحی می گردد. فعالیت و نیروی جنسی بسیار وابسته به کندالینی می باشد، زیرا هردوی آنها در طبیعتشان به طور عالی آفریننده هستند، به طوری که توسعه و تقویت هرکدام باعث توسعه و تقویت دیگری می شود. تمام امیال جنسی باید تحت اختیار شخص درآید. نیروی جنسی تصفیه و تصعید می شود و به صورت انرژی اجاس شاکتی درمی آید. این انرژی قادر است کندالینی را با نیروی خود به حرکت درآورد و به چاکراهای بالاتر ببرد، و سپس شخص از نظر روحی تصفیه می شود. این تحت اختیار گرفتن بدون کوچک ترین زحمتی، با کمک مدیتیشنهای مربوط به کندالینی بیدار شده انجام می گیرد، و هم زمان برای فرد به صورت باور و اعتقاد درمی آید. او باید درهمه حال به این موضوع احترام گذارده و حرمت آن را نگاه دارد. فعالیت جنسی یکی از هدیه های خداوند برای به وجود آوردن فرزندان است، که اغلب از آن به طور بد و زمختی استفاده می گردد. شخص باید یاد بگیرد که با احتیاط و احترام به آن نزدیک شود. تنها آنهایی که به امور جنسی با احترام و به عنوان تولید مثل، و نه فقط لذت بردن، می نگرند و تسلط قابل توجهی برامیال خود دارند، از بیداری کندالینی شاکتی سود می برند. دومین خطر، خطر ازکارافتادن تعادل بدن در اثر تحریک (بیداری) و مهارنشدن مراکز مختلف بدن می باشد، مثلاً احتمال صدمه به قلب یا نظام عصبی، که در نتیجه آن انسان به شخصی علیل تبدیل می شود که فشاری جسمانی در مغزش رخ داده. نتیجه این فشار اختلالات روحی است. تجربه نشان داده خیلی از کسانی که شاکتی در آنها کاملاً بیدار شده و یا حتی فعال شده، از سردردهای شدید(به خصوص در ناحیه داخلی، بالا و کف سر) شدیداً رنج می برند و مسکنها و داروهای آرام بخش هیچ تأثیری در آن ندارد و اگر هم اثری موقت داشته باشد، به صورت عقب نشینی و پس کشیدن شاکتی از سر است و شخص مدتی آرامش را احساس می کند و سردردها مجدداً در زمان کوتاهی باز می گردد. در این حال با مصرف هرگونه داروی شیمیایی، پیشرفت و بازشدن«ساهاسرارا» یا مرکز هفتم به تأخیر می افتد و حتی ممکن است شخص به سقوط کامل روحانی کشانیده شود.

این موارد در بسیاری از کسانی که شاکتی در آنها فعال شده رخ می دهد. آنان هنوز قادر به مهار انرژی کندالینی دربدن خود نیستند و نمی توانند انرژی را در مراکز مختلف به اراده خود متمرکز کنند و یا از حالت فشردگی بیرون آورند و از زیر بار فشار اضافی آزاد گردند. ولی سردردها به خصوص در افرادی که در تجرد کامل هستند و هیچ گونه استهلاک انرژی در آنها نیست، حالتی شایع و معمول است و باید آن را هر طور که شده، تا حد امکان بدون دارو تحمل کنند.

انرژی بیدار شده که طولانی مدت در مولادهارا بماند، شخص را تبدیل به حیوانی درجه یک با تمام تمایلات و غرایز بیدار شده می کند. مگر اینکه انرژی دوباره بخوابد و یا به وسیله گورو آرام گیرد تا شخص بتواند زندگی عادی را از سر گیرد. انرژی بیدار شده وقتی طولانی مدت در سوادهیستانا باقی بماند، شخص در آتش جهنم واقعی زندگی می کند. نه آرامش ذهن دارد و نه سلامت جسمانی. به خصوص غرایز شهوانی، خشم، غرور، منیت، افسردگی، خودمحوری، منفی نگری، و ایرادگیری فعال می شود و فرد تمام این موارد یا برخی را در شخصیت خود نشان می دهد. تمام سرکوبهای روانی و روحی، تمام شرطی شدگیها، و هرآنچه از گذشته تاکنون به نحوی در او سرکوب شده بود و قبل از مرحله بیداری شاکتی به حالت انجماد بود، اکنون با آتش شاکتی ذوب می شود و بیرون می ریزد. فکر و بدن شخص میدان تاخت و تاز و فعالیت شدید افکار مغشوش مختلف و بیماریهای جسمانی قرار می گیرد و تا زمانی که کندالینی درسوادهیستانا باقی بماند، شخص به هیچ وجه آرامش فکری و روحی وجسمانی واقعی را تجربه نمی کند. البته همیشه تجربیات به این شدت نخواهد بود. به نسبت سامسکارا(تأثیرات گذشته) و نوع زندگی شخص، شدت و ضعف خواهد داشت. عبور و گذر از سوادهیستانا به دانشی عمیق و وجود گورویی شایسته و آگاه و اشتیاقی سوزان برای حقیقت نیاز دارد. وجود گورو در این میان ضرورت مطلق دارد. توقف شاکتی در مانی پورا بارقه هایی از حقیقت را به شخص می تاباند. او با چشمانش از دوردست روحانیت و نور را مشاهده می کند، ولی پاهایش و ریشه هایش هنوز در دنیای مادی و ماده گرایی قرار دارد. نیاز و میل شدیدی به سلطه بر دیگران و همه چیز دارد. هنوز بسیار برون گرا و خودمحور است و تمام کوششهایش برای رسیدن به قدرت است، چه قدرتهای یوگایی(سیدهی) و چه قدرتهای دنیوی(ریدهی)، از پول و ثروتهای مادی گرفته تا حتی اینکه گروههای زیادی را تحت فرمان خود داشته باشد. او هنوز از تمایلات خشم، شهوت و آرزوها رها نشده است.

کندالینی شاکتی تا زمانی که از مانی پورا بالاتر نرفته و به آناهاتا چاکرا نرسیده، بارها و بارها، حتی هزاران بار به مولادهارا باز می گردد، زیرا شخص در مانی پورا به شدت طالب نمایش قدرتها و سیدهیهای کوچکی است که به دست آورده، و هر بار در هر صحبت از قدرتهایش و نمایش آنها و به کاربردنشان، بلافاصله سقوط می کند و به سوادهیستانا و یا حتی مولادهارا باز می گردد و مجدداً دچار همان انرژیهای نامطلوب چاکراهای پایین تر می شود و رنج می کشد و برای پیشرفت به مراکز بالاتر باید مجدداً کوششهایش را از سربگیرد. با هر بار پایین رفتن کندالینی، تلاش برای بالا بردن آن اندکی مشکل تر از قبل می شود و ممکن است به علت تمایل فرد به نمایش و به کار بردن قدرتها، باعث شود پیشرفت و حرکت به سوی نور بیکران و ذات را دراین زندگی به طور کامل از دست بدهد.

آرامش، شعف، و حقیقت را شخص وقتی می تواند تجربه کند که کندالینی شاکتی به طور کامل به آناهاتا چاکرا برسد. البته در این موقعیت او هنوز چیزی دائمی و قطعی به دست نیاورده و اگر برای لذت بردن از رابطه جنسی پافشاری کند، شاکتی ممکن است باز به مولادهارا و سوادهیستانا بازگردد، ولی چنانچه مهار نفس را داشته باشد و تمریناتی جدی و منظم را انجام دهد، در این مرکز(آناهاتا) به معنای واقعی یوگی می شود و از شهد الهی می نوشد. تمام افکار و تمایلاتش عوض می شود و با دیدی کاملاً متفاوت به دنیا و انسانها و هرچیز دیگری می نگرد. زشت ترین انسانها و زیباترین آنها کوچک ترین تأثیری براو نمی گذارد و او قادر است الوهیت و جرقه نورانی درون هر فرد را مشاهده کند. دراین مرحله با تمام قلب و احساساتش تسلیم خدا و عشق پرشکوه او می گردد و عشق به آزادی و حقیقت را شبانه روز چون شهدی زندگی بخش می نوشد.

با وجود تمام اینها، در این چاکرا گره یا گرانتی به نام ویشنوگرانتی وجوددارد که گره احساسی است. تمام احساسات بشر دوستانه و دیگر احساسات دراین مکان سدی به وجود می آورد که یوگی در پشت آن گیر می کند و متوقف می شود. برای رسیدن به خدا باید از این سد و مانع هم گذشت. اگر او بتواند با بازبینی دقیق افکار و احساساتش و تمرینات مداوم مدیتیشن این گره یا گرانتی را بشکند، از تمام سدها و حصارهای احساسی و علائق دنیوی برای همیشه رها می شود و به سوی ویشودها چاکرا، یا مرکز پاکی مطلق می رود. در آنجا اسیر تمایلات نخواهد بود و دیگر هرگز سقوطی نخواهد داشت. تمام اراده و کوششهایش برای رسیدن به بالاترین کمال خواهد بود و نخواهد توانست حتی برای لحظه ای کوتاه از حقیقت، خدا، یا ذات دور و غافل بماند.

به طور کلی اگربخواهیم موضوع بیداری شاکتی را با دیدی وسیع بررسی کنیم، زمانی شخص می تواند از تمام این خطرات اجتناب کند که قبلاً به اندازه کافی به پاکسازیهای بدن، نادیها(مجراهایی در بدن لطیف که حامل جریان انرژی هستند)، و فکر(به خصوص بخش ناخودآگاه) پرداخته باشد، و همچنین زمانی که شخص به میزان قابل توجهی بر خویشتن مسلط باشد و تنها برای حقیقت اشتیاق داشته باشد، نه برای به دست آوردن قدرتهای مافوق طبیعی. او نباید دارای دیدی کوته بینانه باشد و باید از هرگونه پستی، به خصوص تحریکات جنسی، به دور باشد، یا دست کم تمایل بسیار کمی در وی وجود داشته باشد.

بایداین موضوع را به خاطر سپرد که پیشرفت کندالینی درهر شخصی به مقدار زیاد بستگی به خود آن شخص دارد. یعنی انسان ابتدا باید آمادگی لازم جهت بیدار شدن کندالینی را درخود به وجود آورد و سپس با استفاده از قوه ادراک و عقل خود، به پیشرفت آن کمک نماید.

هرگز نباید فراموش کنیم که بدن مادی زمخت تر است و بنابراین کمتر قابلیت انعطاف و وفق دادن دارد. و همان طور که گفته شد، تمایلی به بیدار شدن و متمرکز شدن انرژی در یک نقطه از بدن وجود دارد، نه پخش شدن و توزیع متناسب آن درتمام بدن.

روح از طریق حواس لطیف در فکر و حواس زمخت در بدن مادی، دنیا را تجربه می کند، و بدین صورت است که هرچیزی را احساس می نماید و تأثیرات را از محیط خارج دریافت می کند.

به علت تمرکز انرژی در یک نقطه با فشار بیش از حد برآن، مثلاً مغز و اعصاب(منطقة براهماراندرا یا کف سر)، احساسات دچار اغتشاش می گردد، زیرا مغز مجرای اصلی ارتباط بین جسم مادی و روح می باشد، در حالی که کندالینی برای حیات بخشیدن به مراکزی که آماده تر، حساس تر، و گیراتر هستند، به سوی آنها جریان پیدا می کند، و لازم است که قبل از بیداری کامل کندالینی، مراکز مختلف آمادگی لازم برای دریافت انرژی کندالینی را به دست بیاورند. به طور کلی در وجود هرانسانی کندالینی تمایل دارد که حرکت کند. اگر انسان تعلیمات روحانی لازم برای تحمل کردن این نیرو را نیاموزد، مسلماً به پایین ترین نقطه تاریکی پرتاب می شود. در این حالت ممکن است نیروی کندالینی به ناگهان در میان مجراهای بدن به گردش درآید، یا به طور مستقیم وارد یکی از اعضای بدن گردد، که در این صورت سبب ایجاد فاجعه ای بسیار جدی می گردد.

زمانی که بدن مادی و روح مصمم می شوند به درجات بالاتری برسند، کندالینی به طور طبیعی و بدون مواجه شدن با کوچک ترین مانعی به حرکت درمی آید. در مراحل اولیه باید احتیاط بسیار به عمل آورد تا فاجعه ای به بار نیاید. در مراحل بالاتر پیشرفت کندالینی، شخص به تدریج دارای تسلط دائمی می شود، حرکت کندالینی در بدن موزون تر می گردد، و بدن عکس العمل فوری تری نسبت به این تحریک از خود نشان می دهد.

اثرات بیدار شدن کندالینی چیست؟

تمام سدها وموانع را از میان برمی دارد و بین جسم مادی و روح ارتباطی کامل برقرار می کند. حساسیت در جسم و روح به مقدار زیادی افزایش می یابد و خویشتنداری بسیار در شخص به وجود می آید. جسم مادی از قید ارتباط با حوادث معمولی پیرامونش رها می شود. به دلیل اینکه بدن مادی فوق العاده حساس تر می گردد، مغز باید این فشار را تحمل کند. فشار بر مغز به شدت افزایش می یابد، زیرا مغز مجرای اصلی ارتباط بین بدن زمخت و بدن لطیف است. سؤالی که پیش می آید این است که آیا مغز می تواند در برابر این فشار مقاومت کند؟

این کار از طریق مهار خویشتن و مدیتیشنهای مداوم و منظم ممکن است، به طوری که مغز قابلیت انعطاف بیشتری پیدا می کند و قادر به تحمل این فشار می گردد. در بعضی حالات ممکن است روح مشتاق به پیشرفت باشد، که نتیجة تولدهای قبلی است، اما اگر جسم ضعیف باشد و نتواند فشار کندالینی را تحمل کند، لازم است که شخص منتظر تولد دیگری باشد تا شاید دارای جسمی قابل انعطاف تر گردد.

با توجه به این مطالب، انسان باید بسیار نادان باشد که بدون تصویب وتأیید عقل و استفاده از راهنمایی و کمک گورو، تصمیم به بیدار کردن کندالینی بگیرد.

در این میان بیشترین فشار بر مغز وارد می شود. انسان یا نباید در این راه برود، و یا اگر رفت باید آن را تا آخر ادامه دهد.

حکیمی گفته دانش اندک، بسیار خطرناک است. ناآگاهی کامل از دانش کندالینی بسیار بهتر از داشتن دانش ناقص از آن است، زیرا با دانش کم و ناقص شخص پرشی را انجام می دهدبی آنکه پرواز بلد باشد. تنها پریدن کافی نیست. در آن صورت حاصلی جز نابودی ندارد. کسانی که دانش و تجربه کامل از تمام مراحل و موارد و کارکرد آن را دارند، بهترین راهنمایان می باشند. حتی دانش کامل نظری بدون تجربه عملی از بیداری کندالینی و طی طریق تمام مراحل آن،ذره ای مفید نخواهد بود.

بنابراین قبل از اینکه کسی بخواهد کندالینی را بیدار کند، باید همه چیز را درباره این موضوع بداند و مخصوصاً با خطرات اجتناب ناپذیر آن آشنا گردد و با دیدی باز به این عمل مبادرت ورزد. در این میان باید قبل از شروع حرکت به دانش کم اکتفا نکند و حتی با وجود دانش کامل، به دنبال راهنمایی گرفتن از فردی که این مسیر را پیموده باشد، چون ممکن است همان کندالینی که منشأ رهایی از اسارت و به دست آوردن آگاهی مطلق الهی است، وی را به سوی انحراف، نادانی، و سقوط کامل بکشاند.

کندالینی در همه جا فعال است

کندالینی آتش زندگی است، و بنابراین در سرتاسر زندگی جریان دارد. اما ممکن است مانند رودی آرام و حیات بخش باشد، و یا ممکن است به مجراهای مخصوص هدایت شودومانند سیلاب خروشانی گردد. کندالینی در مواد معدنی، گیاهان، حیوانات، انسانها، و در کل هستی، و همچنین در تک تک اتمها جریان دارد. کندالینی انرژی الهی و بخش متحرک الوهیت است.

هرزمانی که در انسان ترقی واضح و مشخصی در رشد روحی صورت می گیرد، آن نتیجه دخالت کندالینی است. در همین حال، هرزمان که کندالینی تحریک و تقویت گردد، در شخص رشد روحی مشاهده می گردد. در این میان شخص به استاد(گورو) نیاز دارد تا وی را راهنمایی کند و در مسیر روحانیت پیش ببرد و بر روی کندالینی اش کار کند.

هرجا که زندگی هست کندالینی نیز وجوددارد، اما چگونگی رفتار با آن موضوع دیگری است.

یکی از اثرات جالب کندالینی تقویت حواس است. تمام حواس به شدت حساس می شود، به طوری که حواسی که قبل از بیداری کندالینی واکنش بسیار اندکی نشان می دادند، مثلاً یک نگاه، یک فکر، و کوچک ترین حرکتی که تا قبل از فعالیت و بیداری شاکتی شخص را دچار عکس العمل نمی کرد وتأثیر قابل توجهی بر او نداشت، بعد از فعالیت و بیداری شاکتی به شدت و به سرعت موجب نشان دادن عکس العمل می شود. ذهن بسیار حساس می شود و احساسات شدیداً تأثیرپذیر می گردد. مثلاً قبلاً اگر شخصی کلامی منفی می گفت و منفی فکر می کرد، ممکن بود خیلی دیر یا کم عکس العمل برانگیزد، ولی بعد از بیداری شاکتی هرکلام و هرفکر سریعاً و شدیداً واکنش و بازگشت به وجود می آورد. به همین دلیل فردی که به مرحله فعالیت و بیداری شاکتی رسیده باید به شدت برافکار، کلام، اعمال، و تمایلات خود نظارت کامل داشته باشد.

تجربیات نشان داده حتی صحبت، نگاه و فکری شهوانی باعث سقوط می شود و هم زمان کندالینی را به سوادهیستانا و مولادهارا می کشاند. در این میان مدیتیشن و نظاره گری کریاهای بدنی، کلامی، احساسی، و فکری از اهمیت بسیار حیاتی برخوردار است.

شخص عادی که به ارتباط عمیق بین جسم و روحش و جهان بیرون پی نبرده است، وقتی از نظر روحانی پیشرفت کرد، از طریق قدرت کندالینی پرده جهل از جلوی چشمانش برداشته می شود و به رابطه و یکی بودن جسم و روحش و کل جهان هستی پی می برد. در بالاترین مراحل، او همه جهان را در خود و خود را در همه هستی پخش و جاری می بیند.

رسیدن به خدا از طریق عشق به او، بر کندالینی شخص اثر دارد و آنرا به حرکت درمی آورد. به گفته راماکریشنا، حکیم و یوگی بزرگ هند، زمانی که شخص خداوند را عاشقانه دوست دارد و او را با همه قلبش می پرستد و اشتیاقی عظیم و سوزان برای خدا و رسیدن به او دارد، کندالینی اش دیگر نمی تواند خفته بماند. کندالینی در او بیدار می شود و به سوی بالاترین آگاهی، شعف، و تجربه الوهیت حرکت می کند و شخص را به سرمنزل اعلی و بالاترین اتصال با الوهیت (ذات) هدایت می کند.

رسیدن به خدا از طریق عشق و تسلیم به او، افرادی را که از تمام قیود و زنجیرهای زندگی آزاد هستند جذب می کند.

درکسانی که فاقد خویشتنداری و تسلط بر حواس و افکار هستند، تحریک کندالینی و فشار حاصل از آن بیشتر از آن است که بتوانند تحمل کنند. دراین صورت تحریک و بیداری شاکتی مایه رنج و عذابشان خواهد بود.

کندالینی یا شاکتی قدرتی است که هم می تواند برای سلامت شخص استفاده شود وهم برای بیماری وی. اگر شخص در اثر بیدار شدن کندالینی غرور پیدا کند، این غرور باعث ضعف وی می شود و روز به روز ضعف در وی تشدید می گردد. در این صورت باید چنین شخصی را از ادامه کار بازداشت.

غرور اولین دلیل سقوط است، که در حالتهای شدید سبب خودکشی می گردد.

پیشرفت کندالینی

جالب است که به تجربه ای در مورد پیشرفت کندالینی یا به فعالیت انداختن آن توجه کنیم.

فعالیت اصلی در طی خواب انجام می شود. آنچه در ابتدا ظاهر می شود شامل آمادگی ستون فقرات، یعنی حرکت امواج کندالینی از پایین ستون فقرات تا بالای سر است. بعدها این آماده سازی در طول روز هم ادامه پیدا می کند. در قسمت پایین ستون فقرات آتش کندالینی به صورت حلقه است.

با تمرکز براین نقطه، و در نتیجه تمرکز برآتش درون کندالینی، کندالینی شروع به فعالیت و حرکت می کند. در واقع مانند آن است که سوخت مناسبی جهت حرکت به آن داده می شود. اما برای انجام دادن این حرکت باید از قبل به شخص تعلیماتی داده شود، زیرا اثر حرکت بی موقع فاجعه آمیز خواهد بود، حتی اگر این حرکت به صورت درست انجام گیرد.

انحلال تدریجی آتش کندالینی که به صورت کروی در پایین ستون فقرات قرار دارد، به علت انرژی اصطکاکی خود آتش صورت می گیرد. این آتش به گرما تبدیل می شود و فعال می گردد و می سوزد و سبب می شود آتش کروی کندالینی در پایین ستون فقرات به خورشیدی تابان تبدیل گردد. این خورشید گرما را درتمام جهات پخش می نماید، و بدن مادی آن را احساس می کند. این گرما بعضی مواقع آن قدرشدید می شود که گویی شخص در میان شعله های آتش قرار دارد. گاهی هم به صورت تعریق بسیار زیاد نشان داده می شود. شخص از گرما می نالد و گویی هیچ چیزی قادر نیست او را خنک کند. گاهی نیز احساس بی حالی و بی هوشی و حال به هم خوردگی به او دست می دهد، که اکثراً در این مواقع دچار یبوستهای شدید می شود. گاهی در مردها به صورت منقطع و گاه مداوم، دفع غیرارادی منی صورت می گیرد. فرد، در هر دو جنس، ممکن است دچار بواسیر شود و یا قسمتی از بدنش از جوشهای چرکی و دردناک پوشیده گردد. در این موارد شخص باید با راهنمای روحانی اش در مورد مانترای خود مشورت کند، زیرا مانتراهای خاصی قادرند این گرما را شدیداً تشدید کنند و یا آن را از بین ببرند و به بدن خنکی و آرامش بدهند. باید با شخص یا گورویی مشورت شود که از علم مانتراها و تأثیرات آنها روی آیدا، پینگالا، و سوشومنا(ماه، خورشید، و آتش) در بدن لطیف کاملاً و دقیقاً آگاه باشد. همچنین طبیعت شخص در مرود پیتا، واتا، و کافا باید در نظر گرفته شود و خوراکهای مناسب توصیه شود.

این چند موردی که ذکر کردم، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. توجه، ویا به عکس، غفلت از آن، در بعد روحانی مسئله مرگ و زندگی است.

همان طور که مختصراً اشاره شد، درطی ساعات بیداری این مرحله آماده سازی ستون فقرات و چاکراها ممکن است ادامه یابد، به طوری که گرمای خاصی از پایین ستون فقرات به سوی بالا حرکت می کند و تأثیرجالبی روی بدن می گذارد. هوشیاری شخص از نظر جسمی افزایش می یابد و فرد دارای قوه درک مستقیم می گردد.

با بیداری مناسب کندالینی و ادامه تمرینات مدیتیشن، تمام هستی شخص از سطح جسمی تا روحی کاملاً عوض می شود، چنان که گویی فرد جدیدی زاده شده است. او درحال نوشیدن شهد آگاهی و شعف مداوم از منبع اصلی و ذاتی اش خواهد بود و به حقیقت واقعی پی خواهد برد. به نظر می رسد تمام سدهایی که مانع درک حقیقت بود شکسته می شود، به طوری که شخص در مورد واقعیت و ماهیّت هر چیزی به تحقیق می پردازد. توصیف واقعی این آگاهی و هوشیاری بسیار مشکل است.

شاید بتوان گفت شخص تعالیم، دستورات، آگاهی، و دانش لازم را مستقیماً از درون دریافت می کند. به عبارتی، آب را از سرچشمه می نوشد. در کمترین ادعا و با تواضع میتوان گفت که بعضی پرده ها از روی حقیقت برداشته می شود و انسان به حقیقت چشم می دوزد و ابرهای غفلت از جلوی دیدگانش برداشته می شود.

در اوایل کار انسان دچار نوعی گیجی می گردد، گویی بعد جدیدی بسط داده می شود و شخص وارد دنیای جدیدی می گردد. همچنین در اوایل کار شخص احساس می کند که گویی در جای دیگری زندگی می کند و با دنیای بیرون فاصله دارد. سروصداها و ازدحامهای زندگی برایش فقط یک زمزمه حقیقت می شود و او مانند تماشاچی یک بازی، به بازیگران روی صحنه به عنوان موجوداتی از کره ای دیگر می نگرد. طوری به دنیا می نگرد که گویی با آن هیچ ارتباطی ندارد، و گاهی نیز احساس می کند غریبه ای از سرزمینی ناشناخته است. مغز که مربوط به بدن مادی است، دچار حالتی از رخوت می گردد و در عین حال نسبت به درک واقعیت هستی فوق العاده آگاه و هوشیار می شود، هوشیاری ای که تاکنون درشخص دیده نشده، چنان که گویی او در بیرون خواب و در درون بیدار و هوشیار است، در حالی که دیگران در درون(در مورد روحانیت و تجارب معنوی) در خواب و در بیرون (دردنیای مادی) بیدارند.

شری کریشنا در فصل دوم، آیه شصت و نه می فرماید:«یوگی که برفکر وحواس خود مسلط است، در شب افراد دنیوی بیدار است و درهمان زمان نسبت به بیداری افراد دنیوی، در روز فعالیتها در خواب است.»

توضیح بسیار ساده این است که یوگی یا فردی که برفکر و حواس خود مسلط است، هنگامی که همه موجودات در شب آگاهی(تیرگی آگاهی) قرار دارند، بیدار است، و در همان زمان در روز فعالیتهیا دنیوی(مایا)، زمانی که همه موجودات نسبت به موضوعات حسی و لذات مادی بیدارند، او درخواب است.

در این هوشیاری گرمای خاصی در بالای سر احساس می شود که احتمالاً نتیجه خارج شدن اندک کندالینی است. حساسیت به خصوص در ناحیه ستون فقرات به مقدار زیاد افزایش می یابد و به میزان کمتری در سرتاسر بدن نیز بالا می رود. دراین حالت تکان مخصوصی در سراسر بدن ایجادمی گردد که ممکن است برای مدت کوتاهی سبب اختلالات روحی شود. در سراسر ستون فقرات در بعضی مواقع نبضی قوی می زند، و گاهی در بعضی نقاط بدن برافروختگی وقرمزی ای مانند تاول دیده می شود، گویی انرژی شاکتی از نقطه ای به نقطه دیگر می رود و حرکت خود را در سطح بدن به صورت برافروختگی پوستی، قرمزی، و گرمای زیاد نشان می دهد. به مرور زمان به نظر می رسد که تمام بدن با آتش کندالینی مشتعل می شود، به طوری که اگر کسی درنزدیکی انسان قرار داشته باشد، تقریباً این حرارت را احساس می کند. در این مرحله به طور موقت خستگی خاصی در بدن مادی احساس می شود و خوابیدن برای شخص لذت بخش می گردد. اگر از عبور آتش کندالینی از بالای سر جلوگیری شود، به مغز فشار وارد می آید و شخص دچار سردردهای شدید، خستگی و خواب آلودگی می گردد

کندالینی خورشید و کندالینی زمین

در اثر تحریکاتی مانند نزدیک شدن به مرکزی روحانی مانندمعبد، مسجد، کلیسا، و مکانهایی که در آنها مدیتیشن انجام می شود، و همچنین نزدیک گشتن به شخصی که کندالینی در او بیدار شده و آگاهی اش در مراکز بالاتر مستقر گشته، یا شرکت در مراسم مذهبی و سرودهای روحانی، مراکز کندالینی در بدن مانند گلی که رو به خورشید شکفته می شود، آمادگی می یابند و کندالینی در سرتاسر بدن مشتعل می گردد. این اشتعال سبب تماس بین بدن مادی و بدن لطیف می گردد. در شروع پیشرفت کندالینی دردی احساس می شود، به این علت که هنوز کندالینی برموانع غلبه نکرده است و مسیر حرکتش کاملاً باز نیست و راهی را با فشار، که اغلب با سوزش و گاه با درد همراه است، باز می کند.

به نظر می رسد که دو منبع کندالینی وجود دارد، یا شاید درست تر باشد بگوییم کندالینی بین دو قطب مثبت، یعنی خورشید، و منفی، یعنی زمین، حرکت می کند. قلب و مرکز زمین یک قطب کندالینی، و مرکز و قلب خورشید قطب دیگر آن می باشد. بیدار کردن کندالینی در واقع گرفتن آتش از زیر زمین و بالای آسمان است، به طوری که شخص با هوشیاری در فضای بین این دو مرکز گام برمی دارد.

ما قدرت و انرژی کندالینی را از مرکز زمین و ازمرکز خورشید می گیریم و برآن در مرکز پایین ستون فقرات تمرکز می کنیم و آن را به تمام مراکز بدن می فرستیم. کندالینی گرفته شده از زمین به سمت بالا حرکت می کندو در پاها و مرکز ایجاد خلقت(مراکز جنسی در زن ومرد) در بدن مادی جریان می یابد. کندالینی گرفته شده از خورشید به سمت پایین حرکت می کند. بنابراین کندالینی زمین و کندالینی خورشید در محلی کروی واقع در پایین ستون فقرات به یکدیگر می رسند ومانند قدرتی عظیم به سوی واقعیت مطلق(خداوند) حرکت می کنند. زمین منفی و خورشید مثبت با یکدگیر ترکیب می شوند و در نتیجه قدرتی روحانی در انسان ایجاد می شود.

کادوسیوس- نماد آتش بزرگ سه گانه است. آتش کادوسیوس(آیدا، پینگالا، و سوشومنا) و کندالینی با یکدیگر رنگین کمان جالبی از رنگها را تشکیل می دهند. ارتباط نزدیکی بین کادوسیوس وآتش کندالینی وجوددارد. اگر چه از یک نقطه نظر این دو نیرو مجزا هستند، از نقطه نظر دیگر مکمل یکدیگر می باشند. به نظر می رسد که کادوسیوس به گونه ای مستقل از کندالینی بیدار می گردد، اما ارتباط آن با کندالینی نزدیک است.

کادوسیوس شامل سوشومنا با جنبه های آیدا و پینگالا می باشد که راه رهایی از محدودیتهای مادی می باشند، و کندالینی راه تکمیل شدن و به کمال رسیدن انسان است. در ارتباط بسیار نزدیک بین این دو آتش شکی وجود ندارد.

مقصود عالی کندالینی

بعداز مرحله بالا و پایین رفتن کندالینی در طول ستون فقرات، حرکت آن در میان مراکز مختلف آغاز می گردد. اولین مرکز معتبر دستگاه اعصاب می باشد و ارتباط بین پایین ستون فقرات ودستگاه اعصاب در اطراف ناف ایجاد می شود. ممکن است در معده احساس ناخوشی و آشوب ایجاد گردد.

هرگاه مرکزی از بدن توسط آتش کندالینی حیات بگیرد، حالتی از افزایش هوشیاری، تحریک، و بیداری قوای ذهنی صورت می گیرد. به علت تماس بین بدن مادی و بدن لطیف، درک مستقیم انسان افزایش می یابد. کوچک ترین آشفتگی جنسی ای در شخص وجود نخواهد داشت و از طبیعت جنسی مقدار اندکی باقی می ماند که به قصد اصلی آن، یعنی قوه آفرینش، به کار می رود. در غیر این صورت به انرژیهای برتر تبدیل می شود و منجر به خداشناسی می گردد.

مقصود و هدف عالی کندالینی تنویر کامل انسان و رهایی از چرخه تولد و مرگ است که به معنای حیات فوق العاده بخشیدن به درک مستقیم انسان می باشد که شامل دانشی خالص و پاک است. خواسته های پست و حقیر انسان به خواسته هایی بزرگ و والا تبدیل می شود.

بیدار کردن کندالینی و رسیدن آن به مراکز یا چاکراهای بالاتر سه هدف اصلی را دربر دارد:

1)ما را به طور دائم و بدون لحظه ای قطع و گسیختگی به یاد خدا نگاه دارد.

2)مارا در حالت تسلیم مطلق به هستی مطلق یا خداوند قرار دهد.

3)مارا در عشق پاک خالصانه و عابدانه قرار دهد.

اینها اهداف عالی و اصلی بیداری کندالینی است و چیزهایی دیگر جزو فرعیات می باشند.

به نظر می رسد که دو نظام کلی در مورد پیشرفت کندالینی وجوددارد. یکی به کندی، به تدریج و طی تولدهای متمادی پیش می رود و دیگری به سرعت پیش می رود.

روش دوم خطرناک تر است، زیرا هرچه سرعت بیشتر باشد، امکان خطر و سقوط بیشتر است. اما اگر شخص به اندازه کافی هوشیار باشد، جای نگرانی نیست. مانند به آب انداختن کشتی است که ابتدا پایین می رود ولی به تدریج که شروع به حرکت کرد و سرعتش افزایش یافت در حالت طبیعی و مسلط خود قرار می گیرد، و یا مانند شناگری که وقتی در آب شیرجه می رود، ابتدا به زیر آب می رود و سپس بالا می آید و حرکت خود را شروع می کند.

در شروع بیداری یک فرورفتگی بدنی، احساسی، و فکری وجود دارد. امراض مختلف بدنی که به صورت سامسکاراها(بذرهای کارمیک گذشته) در ناخودآگاه وجودداشت، گفتگوهای شدید فکری، برون ریزی شدید احساسات مختلف مانند، خشم، شهوت، حرص، حسادت، افسردگیهای گاه شدید، هیجان، غم، شادی، واحساس پوچی، همه به علت آتش شاکتی که در گذشته در حالت خفته و سرکوب شده در ناخودآگاه قرار داشت، ذوب می شود و به سطح می ریزد و شخص را به تجربه تمام این حالات و احساسات وامی دارد. ممکن است اینها به نوبت یکی یکی بیرون بیایند، یا چندتا چندتا و یا همگی باهم، مانند آتشفشانی که از درون خود آتش و مواد مذاب را به حالت فوران و انفجار بیرون می ریزد.

این سرکوبهای قبلی(به صورت مشکلات جسمانی، فکری و احساسی) در هنگام بیرون ریخت و تجربه همگی با هم، به ناگاه ممکن است شخص را دچار فرورفتگی و غرق شدگی کند. ممکن است فرد هر روز و یا حتی هر ساعت شخصیتی جدید با روحیات جدید از خود نشان دهد. زمانی بسیار فعال و پرهیجان است و زمان دیگر بی حال و کسل، زمانی بسیار پرحرف و لحظه ای دیگر کاملاً خاموش و در خود فرورفته.

گاهی خشم بیرون می ریزد و از شدت آن ممکن است همه چیز را خراب کند و به نابودی بکشد، و یا عشق از او بیرون می ریزد و به زمین و زمان و همه چیز و همه کس با دیده عشق و محبت نگاه می کند. در این وضعیت ثبات روحی و اخلاقی ندارد. در یک لحظه ممکن است دست به کارهایی بزند که به نظر کاملاً ضداخلاقی و ضد روحانیت است، ولی باید توجه داشت که او در حال درست کردن، تشکیل دادن، وجمع کردن تأثیرات(کارما) نیست، بلکه در حال بازکردن و بروز دادن و بیرون ریزی تأثیرات جمع شده گذشته است.

هرچه که هست، درباره او هرگز نباید قضاوت کرد. در این مرحله بزرگ ترین کمک درک حالات او و در حقیقت دخالت نکردن است. روان پزشک و روان شناس و روان درمانگر هیچ کمکی نمی توانند بکنند، زیرا علم روان شناسی جدید با تمام پیشرفتش از کارکرد شاکتی و کارماهای سه گانه(کریامان کارما، سان چیت کارما، و پرارابداکارما)، روش جمع شدن وتشکیل کارما، و سوختن ونابودی آنها هیچ نمی داند و تنها تا سطح ضمیر خودآگاه، نیمه آگاه، وکمی هم ناخودآگاه، ودرک کارکردهای آن پیش رفته، نه بیشتر از آن. در حالی که ریشه ها بسیار بسیار عمیق تر است. تنها راهنما و گورویی که تمام موارد مختلف را درک و تجربه کرده قادر به کمک است. متأسفانه بسیاری از افراد هستند که شاکتی در آنها فعال و یا کاملاً بیدار می شود و آنها چون دانشی درباره کندالینی، انرژی روحانی و چاکراها ندارند، در دریای تجربیات گرفتار می آیند بی آنکه ذره ای آگاهی داشته باشند و کسی هم نیست که کمکشان کند و یا حتی حالتهایشان را درک کند. آنها از این روان پزشک به آن روان پزشک و از این دارو به داروی دیگر می روند و بعد از آزمایشهای مختلف و عکسبرداریهای گوناگون از قسمتهای مختلف بدن، در آخر بدون هیچ گونه نتیجه گیری مناسب به جا می مانند. در بسیاری موارد پزشک معالج گیج می شود و آن مشکل را به مرضی که ذهناً و به طور علمی از آن آگاهی دارد شبیه و نزدیک می داند و داروهای مربوط به بیماری ای را که تشخیص داده تجویز می کند. این نه تنها درمان صحیح نیست، بلکه به علت تجویز داروی نادرست، فرد دچار مشکلات جسمانی و روحی بیشتر می شود و احتمال دارد تمام زندگی روحانی اش به تباهی و نابودی کشیده شود.

درفصلهای گذشته گفته شد که داروهای شیمیایی در مورد شاکتی بیدار شده برعکس و مخرب عمل می کنند. البته بحث درباره این موضوع بسیار عمیق و گسترده است و در این مقاله، که مقدمه ای بر دانش کندالینی و در حقیقت یک معرفی می باشد، نمی گنجد. شاید بعدها بتوان در کتابهایی دقیق تر و کامل تر آن را توضیح داد.

به هر صورت با تحمل این موارد، همراه با رعایت خوراک سبک، ساده و مغذی و انجام دادن مستمر و منظم مدیتیشنهای مربوط به کندالینی بیدار شده(سادان یا حالتهای خود به خود درمراحل بدنی، فکری، و احساسی و نظاره کردن آنها) مشکلات به مرور تمام می شود، مانند همان کشتی ای که وقتی شروع به حرکت کرد و به درستی در آب جای گرفت دیگر خطری وجود نخواهد داشت و به سرعت به حرکت خود ادامه می دهد.سپس درک مستقیم انسان که افزایش یافته به وی در پیشرفت کندالینی کمک زیادی می نماید.

حتی شخص احساس می کند که تمایل دارد دیگران را که درراه روحانیت هستند نصیحت و کمک کند، البته نصیحت و کمکی که برای دیگران بسیار قابل استفاده می باشد، زیرا او براساس کتابها و دانش نظری و ازدحام و گفتگوهای ذهنی اش صحبت نمی کند، بلکه طبق خرد قلبی و تجربیات فردی و دانش شهودی اش سخن می گوید. او آن آبی را به دست شما می دهد که خود از سرچشمه برداشته و نوشیده و هیچ آلودگی ای در آن نیست و آبی کاملاً دست اول است، زیرا آب چشمه هرچه از سرچشمه دورتر شود، آلوده تر و تیره تر می گردد.

گرچه تجربیات از فردی به فرد دیگر متفاوت است، او در انرژی الهی غوطه ور است و با کمک کندالینی همه چیز را واضح تر می بیند و درک می کند. او می تواند به دیگران کمک کند، زیرا توانسته به خود کمک کند، و در این میان نباید از کمک به دیگران دریغ ورزد.

مراکز و کاربردهای کندالینی

یکی از کاربردهای کندالینی، کارکردن استاد روی کندالینی شاگرد با کشانیدن شاکتی او به منطقه کندالینی خودش می باشد. این کار هیچ ضرری ندارد، به شرطی که استاد یا گورو آنرا با دقت زیاد انجام دهد. او باید توجه نماید که در شاگرد خصوصیات منفی بارزی وجود نداشته باشد که با تحریک کندالینی تشدید گردد، زیرا همان طور که در فصل قبلی گفته شد، آتش شاکتی تمام خصوصیات سرکوب شده و پنهان در اعماق ناخودآگاه(چیتا) را ذوب می کند و بیرون می ریزد، و چنانچه تأثیرات بارز و به شدت منفی باشد، با بیرون ریزی ناگهانی آنها شخص عوض پیشرفت دچار سقوط می گردد.

ذکر این نکته بسیار ضروری است و توجه و هوشیاری زیادی می خواهد که تمام افرادی که شاکتی آنها در مراکز بالاتر قرار دارد و از لحاظ روحانی پیشرفته هستند، کندالینی بیدارشان روی شاکتی خفته دیگران اثر می گذارد، و چه بسا به طور ناخودآگاه شاکتی دیگران را در تماس نزدیک از طریق صحبت و گفتگو، لمس ناخودآگاه، و یا حتی یک نگاه بیدار کند. این حالت اگر در کسی رخ دهد که هنوز آمادگی لازم را ندارد، این بیداری ناخواسته و ناآگاهانه به جای کمک به پیش بردن، او را به عقب می کشد. به علت اهمیت زیاد این موضوع، مطلب را با بیانی دیگر ذکر می کنم.

یکی از دلایل آنکه افراد ارشد و بسیار پیشرفته قادر نیستند در دنیای خارجی زندگی کنند این است که کندالینی متحرک و بیدار آنها برافراد عادی بی نهایت تأثیر می گذارد و بسیاری از افراد از تماس جسمانی با این اشخاص به طور خطرناکی آسیب می پذیرند، از بیماریهای جسمانی که در آنها به صورت خفته وجود داشته گرفته تا درهم و برهم شدن زندگی شان و هم زمان برون ریزی تمام حالتها، افکار، و احساسات سرکوب شده شان.

نکته ای که وجود دارد این است که افرادی که به این گونه اشخاص ارشد و پیشرفته نزدیک می شوند، ابتدا در سکوت ذهن و شعف و آرامش قرار می گیرند. ولی این حالتها موقت است و مراحل بعد از این سکوت و آرامش، ذوب شدن بخش ناخودآگاه در بخش زیرین و سپس برون ریزی آن به صورت انفجاری خواهد بود که فرد را دچار مشکلات شدید جسمی، روحی، احساسی، و اخلاقی می کند. مثالهای زنده بسیاری وجود دارد برای نمونه یک باباجی مهاراج به نام گواراکیشوراداس باباجی در جذبه و صامادی همیشگی به سر می برد. درهرجا که مایل بود، که اغلب زباله دانی و مکانهای کثیف بود، می نشست و غرق در عشق خداوند به ذکر مراقبه می پرداخت.(لازم به ذکر است که افراد پیشرفته معنوی ممکن است حرکات بیرونی و ظاهری شان هرگز با معیارهای اجتماعی مطابقت نداشته باشد، بلکه کاملاً مخالف هم به نظر برسد. رفتارهای ظاهری شان برای افراد دنیوی به هیچ وجه قابل درک و قبول نیست، ولی از نظر درونی همه شان در عشق و شعف و اتحاد با خداوند بیکران هستی قرار دارند.)

افراد زیادی به او نزدیک می شدند و سعی می کردند در کنارش بمانند و از او تقلید کنند. تصور می کردند باتقلید ظاهری از حالات بیرونی او، به تجربه وجد و جذبه و شعف او می رسند. این نادانها با تقلیدا ز او، در کنارش به شدت ذکر و مدیتیشن انجام می دادند. ولی نتیجه چیز دیگری بود. تمرینات شدید آنها و انرژی بسیار شدید و فشرده باباجی باعث شد که تمام بخشهای منجمد فکری آنان ذوب شود و به صورت انفجاری بیرون ریزد و همگی نه تنها دچار سقوط روحانی شدند، بلکه به زندگیهای بسیار ناهماهنگ آشفته و غیراخلاقی دچار شدند و چند نفری از آنها به طور کامل برای همیشه دیوانه شدند. این نتیجه سادانا یا تمرینات روحانی زیاد و فشرده، و هم زمان دریافت انرژی شدید ناخواسته و ناخودآگاه از یوگی پیشرفته توسط کسانی بود که ظرفیت بسیار کمی داشتند. در حقیقت این انتقال انرژی فوران گونه کندالینی از بدن باباجی به افرادی که کنارش قرار گرفته بودند، همراه با تمرینات شدید، آنها را به نابودی کشانید، زیرا آنها پاکسازیهای اولیه را انجام نداده بودند، بر خویشتن تسلط نداشتند، و گنجایش و طاقت انرژی بالا و پاک را نداشتند.

درتاریخ افراد زیادی بوده اند که وقتی این انرژی را از افراد ارشد و پیشرفته دریافت کردند، در ابتدا به تجربه شور و شعف رسیدند، و در نهایت با فوران بخشهای سرکوب شده شان به علت دریافت انرژی، آن فرد ارشد و پیشرفته را کشتند و نابود کردند. زیرا به نظر می رسد دنیا هنوز برای چنین تحریک و بیداری ای آماده نشده است. اثری را که حضرت مسیح(ع) 2000 سال پیش برمردم می گذاشت در نظر بگیرید. او از واسطه ها یعنی بدن حواریون استفاده می کرد و آتش کندالینی این حواریون بر اثر حضور فوری حضرت مسیح(ع) تشدید می گردید. اما همین امر برای بقیه مردم نیز پیش می آید، در حالی که آنها تسلط کافی بر خویشتن نداشتند تا در برابر فشار نیروی گسترده کندالینی که از بدن حضرت مسیح ساطع می شد مقاومت کنند. چند تن از حواریون این کار را برای رسانیدن پیام مسیح به نسلهای آینده انجام دادند، ولی از مردم دیگر در آن زمان هیچ انتظاری وجود نداشت، زیرا این نیرو برای آنها بسیار زیاد بود. زمانی که از وجود چند تن افرادی که بتوانند پیام مسیح(ع) را به نسلهای آینده برسانند، اطمینان حاصل شد، باید بدن مادی حضرت مسیح(ع) نابود می شد تا برافراد عادی اثرات بدی گذاشته نشود.

آتش کندالینی جوهر و عصاره عشق خداوند است و هر شخصی تاب تحمل آن را ندارد. البته چنین نمونه هایی بسیار است. در مورد اول یعنی باباجی، اشخاص عادی دچار اغتشاش و نابودی شدند، و در مثال دوم شخص معنوی و روحانی، یعنی حضرت مسیح به صلیب کشیده شد.

می توان نتیجه گرفت که تماس بین این دو گروه یا باید توسط واسطه هایی مانند حواریون باشد، و یا به ندرت و در مقطع زمان کوتاهی صورت گیرد. باید از تماس دائمی با چنین افرادی اجتناب ورزید.

به روشهای استفاده از کندالینی باز می گردیم. راه دیگر، هدایت جریانی از نیرو از فرق سر انسان می باشد، به طوری که در سرتاسر بدن جریان پیدا کند. همچنین باید بی نهایت دقت به کار برد تا این نیرو با قدرت دریافت شخص مطابقت داشته باشد.

سومین روش استفاده از آتش کندالینی استفاده از آن برای محافظت در برابر توطئه های ارواح شریر و ناپاک است. زمانی شاگرد پیشرفته ای به شخص نامطلوبی برخورد کرده که مردم را اغوا می کرد تا دست به خودکشی بزنند. در این هنگام شریعت به آن شاگرد اجازه داد تا جریانی از آتش کندالینی را برآن شخص نامطلوب وارد کند. بعد از آن این شخص از دست فکرهایی که ذهنش را مشغول می کرد و موجب آزار وی می شد رهایی یافت.

اما انعکاس این عمل برآن شاگرد که آتش کندالینی را در شخص نامطلوب وارد کرده بود چه بود؟ مشخص است که انعکاس آن بیماری و خردشدن روحی وی بود. این فرایند بدین ترتیب بود که آتش کندالینی خارج شده از وجود طلبه پس از وارد شدن به بدن شخص نامطلوب وی را از شر آن مشکل رها ساخت، ولی کارما یا عکس العمل آن، انتقال همان مشکل از فرد نامطلوب به درون شاگرد به صورت خرد شدن روحی، افسردگی، و بیماری بود.

لازم به تذکر است که کندالینی می تواند از هرمرکزی به بیرون فرستاده شود. به خصوص از مرکز دستگاه عصبی و وسط ابروها این عمل بهتر انجام می شود بدین ترتیب پی می بریم که مراکز بزرگ بدن، چاکراها، توزیع کننده های اصلی نیرو می باشند.

حالت وماهیت کندالینی

به نظر می رسد که در قسمت بالای سرمانعی وجود دارد، با وجود این کندالینی از این قسمت به بیرون نفوذ می کند و مانند چشمه ای از آب رنگی به آن سوی بدن مادی می رود. نتیجه اش جریانی به شکل قیف می باشد، و کندالینی از روی لبه این قیف به طرف بیرون جریان پیدا می کند. در آغاز کار این قیف ارتفاع کمی دارد، اما زمانی که نیروی این جریان بیشتر گردید، کندالینی تا ارتفاع زیادی بالا می رود، چون بین انواع لایه های مختلف هوشیاری و آگاهی تماس برقرار می شود و تمام موانع سرناپدید می گردد و هوشیاری دائمی در شخص به وجود می آید. تماس مداوم بین سطوح مختلف بدنها ایجاد می شود و هم زمان مغز هوشیار و بیدار می گردد.

نکته ای که لازم می دانم ذکر کنم این است که در مرحله عدم فعالیت شاکتی به طور درونی و روحانی، نه قسمت از امکانات روحی و معنوی سلولهای مغز خواب می باشد و تنها یک دهم امکانات آن در فعالیت است. ولی زمانی که شاکتی به طور درونی و روحانی بیدار شد و آرام آرام به مراکز بالاتر رفت، لایه لایه های مغز بیدار می شود و شخص از وسعت فکر و آگاهی و هوشیاری بیشتر بهره مند می گردد و امکانات ذهنی اش از حالت بالقوه به صورت بالفعل درمی آید. در مرحله نیرواکالپا صامادی تمام امکانات مغزی و ذهنی شخص به صورت کاملاً هوشیار و بیدار انجام وظیفه می کند.

اکنون سؤالی که مطرح می شود این است که این مانع واقع در بالای سر چیست؟ این مانع به شکل توده ای از دانه های ماسه زرد رنگ است که کندالینی کوشش می کند راهی درمیان آن باز کرده، سوراخی درآن ایجاد کند. این مرحله کمی مشکل است و با درد و خطر همراه می باشد. همین امر دلیل سردردهای شدیدکسانی است که در مرحله فعالیت و بیداری کندالینی هستند-تجمع انرژی در زیر و کف سر، در حالی که هم زمان انرژی با فشار سعی می کند سلولهای خفته مغز را بیدار کند. این بیداری همراه با فشار، با سردردهای شدید و گاه غیرقابل تحمل همراه است. البته چنانچه شخص بتواند این فشار و درد را تحمل کند، از نتایج بیداری بخشهای خفته مغز و امکانات بیشتر هوشیاری و آگاهی برخوردار می گردد. اما نکته مهم این است که وقتی می گویم تحمل، منظور تحمل فشار و درد بدون استفاده از داروهای شیمیایی و مخدر است.

در ابتدا کندالینی فقط مشتعل می گردد. به مرور زمان این گرما باید به هسته ای آتشین و سپس به آتشی سوخته شده، خالص، و پاک تبدیل گردد. به جرئت می توان گفت که این دانه های شنی همان سلولهای جمجمه هستند که قادر به یکدیگر نزدیک نیستند که کندالینی نتواند راهی از میان آنها بازکند؛ درست مانند آب که می تواند از الک عبور کند.

نگریستن به ماهیت مرحله بیدار شدن کندالینی در طی خواب بدن مادی درخور توجه می باشد. جالب ترین موضوع، غلظت یا سختی کندالینی می باشد. از یک جنبه کندالینی آتش مایع است، و ازجنبه دیگر مانند تیری دراز می باشد که در سوراخی در زمین کار گذاشته می شود، به طوری که آن زمین باید سوراخ شود و تیر در آن جای گیرد.

به همین صورت موانع در تمام بدنها، یعنی مادی، لطیف، و غیره، باید از میان برداشته شود تا کندالینی در آنها جریان پیدا کند یا جای گیرد. مثلاً وقتی زمین را حفر می کنیم، ابتدا با سنگ و خاک روبه رو می شویم، سپس آب و همین طور که پایین تر می رویم، با مواد مذاب و گازهای مختلف مواجه می شویم. در مورد کندالینی نیز چنین است. کندالینی در سرراهش با موانع بسیاری از انواع مختلف روبه رو می شود. از جنبه ای کندالینی سفت و جامد است، بنابراین باید در سرراهش تمام موانع جامد را از میان بردارد. کندالینی زمانی می تواند کارش را انجام دهد که راهی بدون مانع، واضح، و آشکار داشته باشد. به همین دلیل است که به خصوص پاکسازیها مهم هستند.

آتش جهانی از عناصر گوناگون و بی شماری تشکیل شده است و به مراکز مختلف، برطبق اهمیتی که در بدن انسان دارند،انرژی می دهد. از میانشان عبور می کند، با حرکتی خفیف آنها را لمس می نماید، و برطبق اهمیتی که هرکدام دارند، به آنها نور و تابش می دهد.

کندالینی هرمرکز انرژی را تحریک می کند، در میان آنها می چرخد، و با نفوذ در هر چاکرا راهش را به طرف بالا و سر ادامه می دهد. نه تنها از میان مراکز، بلکه از همه بدن مادی و نادیها عبور می کند و هم زمان تمام نادیها یا مجراهای مسیر انرژی یا پرانای نیمه فعال را کاملاً باز و پر از انرژی می کند. حتی هر سلولی را به حیات مجدد وا می دارد، به طوری که اگر مثلاً هر سلول بدن یک دهم گنجایشش انرژی داشته باشد، باعبور آتش کندالینی به طور کامل پر از انرژی می شود.

این باز شدن نادیها(فرض براین است که شخص قبل از بیداری انرژی، برای پاکسازی کامل نادیها و بدن اقدام نکرده باشد) مانند آن است که بادکنکی خالی از باد و چسبیده به هم را با هوا پرکنیم. بادکنک برای باد شدن به فشار زیادی نیاز دارد و همراه با صدایی خاص، از هم باز و پر از هوا می شود. این بازشدن نادیهای ناپاک و خالی از انرژی، در زیر پوست به صورت سوزش و در سطح پوست به صورت دانه دانه شدن، قرمز شدن، و ورم مختصر بروز می کند.

به هر صورت حرکت کندالینی به صورت مارپیچ است، و شاید بر همین اساس که در ابتدا آتشی چنبره زده است و مارپیچ حرکت می کند به آن قدرت مار یا مار آتشین می گویند. حرکت آن براساس مزاج و طبیعت سامسکارا کارماهای قبلی(عکس العمل اعمال گذشته)، و واسانا (خواسته ها و آرزوهای شخص) در مراکز تمرکز پیدا می کند و به آنها حیات می دهد. ممکن است براساس همان سامسکارا و واسانا، یک مرکز بیشتر از بقیه مراکز تحریک و بیدار گردد.

احساس سوزش و گرماناشی از کندالینی است که غیرقابل اجتناب می باشد، ممکن است حالتی از سرما، فشار، سوزش، و خارش شدید، به خصوص در بالا و وسط سر احساس شود. بعضی از شاگردان گرمای آزاردهنده ای را در سرتاسر بدن احساس می کنند، به طوری که تمام قسمت بالای سر بدن شدیداً گرم می شود.

در مراحل بالاتر هوشیاری دیگر صحبتی از اندامهای بدن به میان آورده نمی شود، بدین علت که تشعشات جای آن را می گیرد. شخص در آگاهی ماورای بدن قرار می گیرد و هنگام مدیتیشن بدن را کاملاً فراموش می کند و گاه حتی بیرون از بدن به سر می برد. زمانی که کندالینی پیشرفت بیشتری کرد، بیداری و تجمع آتش در بدن مادی و بدنهای لطیف دیگر ممکن است در نقطه ای متمرکز شود و از آنجا تشعشعات را به همه جا صادر کند.

هسته مرکزی بدن و وجود هر انسانی یک اتم دائمی، یا به بیانی ازلی، حی و حاضر، و ابدی است که هرگز نه زاده شده و نه نابود می گردد و با نابودی بدن هرگز از بین نمی رود و باقی می ماند. در تولد دوباره شخص، از این اتم روحانی ماده ای شبیه به پرده و رشته صادر می شود و ذرات اتمی و سلولهای بدن جدید را می سازد. این اتم روحانی هیچ گاه از بین نمی رود و فناناپذیر است. در این میان تمام چاکراها و انرژیهای مربوط به آنها عملکردهای مختلف کندالینی شاکتی هستند و خود کندالینی شاکتی قدرت متحرک این اتم روحانی یا آتما می باشد. آتما یا روح یا اتم روحانی اصلیت و واقعیت وجودی ماست که به آن ذات، خویش، خویشتن، هستی، خود، من واقعی، برهمن، یا آتمن می گویند. بنابراین ما نباید به خودمان به عنوان یک بدن نگاه کنیم، زیرا این دیدنگرشی ضعیف است، در کتابهای مسیحی از آتش کندالینی به عنوان سه جنبه پدر، پسر و روح القدس یاد شده. کندالینی آتش دائمی و ابدی است که در اتم دائمی روحانی که هسته مرکزی بدن انسان است، جای دارد.

شدت کندالینی در حال نوسان است و بالا و پایین می رود. شخصی که شاکتی در او بیدار گشته و در مراحل پیشرفته است، آتش و ارتعاشات کندالینی را در محیط و اطراف خود، در جایی که زندگی می کند پراکنده می نماید. تمام وسایلی که او از آنها استفاده می کند، مانند لباس و کفش، و هرچیزی که به نوعی با او در تماس باشد، از امواج الهی شاکتی او پر می شود. اگر نامه ای به کسی بنویسد و یا با تلفن با شخصی صحبت کند، چه آگاه باشد و چه نباشد، امواج کندالینی شاکتی را از راه نامه و یا تلفن به شخص گیرنده انتقال می دهد.

او اگر به کسی فکر کند، امواج کندالینی شاکتی را ناخودآگاه به آن شخص انتقال می دهد. زمینی که برآن گام برمی دارد، از امواج کندالینی پر می شود. به طور خلاصه وجود چنین شخصی، حتی اگر صحبت روحانی هم نکند، خیر و برکت مادی و معنوی است. ورود و حضورش در هر جایی خیر و خوبی و انرژی به همراه دارد.

در عین حال، محیط اطراف و جایی که شخص در آن زندگی می کند بر این نوسانات و ارتعاشات تأثیر می گذارد. در فضاهای بزرگ، در کنار دریا، نزدیکی تپه ها و کوهها، انجمنهای معنوی و مذهبی، کلیساها، معابد، مساجد، مکانهایی که گروهی مدیتیشن انجام می دهند، و به خصوص در کنار افراد معنوی و مقدس، کندالینی تشدید می گردد. اما در شهرهای کوچک و بزرگ، در مکانهای پرجمعیت و در بسته که اکسیژن و به خصوص انرژی یا پراناکم است، در تئاترها، سینماها، باشگاههای قمار و تفریح، رستورانها، نمایشگاهها، مکانهای عمومی ملاقاتها و مکانهای پرتنش، کندالینی کاهش می یابد. به عبارت دیگر شخصی که در آنجاست هیچ گونه تحریکی را دریافت نمی کند. به خصوص در هر کجاکه ترس، دلهره، اضطراب، و وحشت باشد، امواج کندالینی بسیار بسیار کم و در حداقل است.

در زمانهای قدیم تیرسوس بسیار شناخته شده بود و یوگیهای قدیم در هند و مصریان و یونانیان آن را می شناختند. تیرسوس فلزی سفید و درخشان و استوانه مانند است به طول شصت سانتیمتر و قطر دو و نیم سانتیمتر به شکل خط کش معمولی، که در پایین و ریشه ستون فقرات قرار می گیرد و سپس به سوی بالا حرکت می کند و کندالینی بعد از آن روان می گردد. البته تیرسوس را فقط کسانی می توانند استفاده کنند که قبلاً دانش محرمانه و خصوصی از کارکردهای کندالینی داشته باشند.

همیشه جذر و مدّی در مورد کندالینی وجود دارد- یک فروکش و طغیان و جاری شدن، یک بیدار شدن نیرو و بالارفتن و پایین آمدن. با وجود این کاملاً غیر محسوس است و ممکن است آن را احساس نکنیم. در مورد کندالینی خوابیده و بیداری انرژی لازم به توضیح بیشتری است. به طور واقعی کندالینی هرگز خواب نیست و همان طور که در فصلهای قبل اشاره شد، تمام فعالیت و کارکردهای ذهنی مانند فکر کردن، اراده کردن، و احساس کردن، و کارکردهای بدنی مانند هضم، جذب، دفع، گردش خون دستگاه تنفسی، و تک تک وظایف جسمانی در حقیقت عملکرد کندالینی هستند. انرژی شان را از کندالینی می گیرند و کندالینی هم زمان انرژیهای خود را به طور بالقوه در چاکراهای مختلف قرار می دهد که به عنوان یک احتمال منتظر ظهور هستند. ولی وقتی از بیداری کندالینی صحبت می شود عطف به درونی کردن عملکرد آن به سوی روح می باشد که منشأ کندالینی است، زیرا در حالت خواب کندالینی، کارکرد آن رو به دنیا و بیرونی است و نسبت روح که هسته مرکزی و وجود ماست، در خواب و عدم آگاهی به سر می بریم. حتی بدن مادی و بدن لطیف نسبت به خود واقعی ما(هسته مرکزی) دنیا و بیرون محسوب می شوند. زمانی که به لطف خدا و گورو، شاکتی در فرد بیدار گشت، باید این طور تعبیر کرد که حرکت آن از بیرون و دنیا به درون متوجه می گردد و به سوی روح یا همان منشأ اولیه خود می رود و زمانی که به آن رسید، با تمام انرژیهای خود که در گذشته در چاکراهای مختلف قرار داشت، در روح، آتما، یا ذات فرو می رود و با آن یکی می شود و شخص در نیرواکالپا صامادی قرار می گیرد. بنابراین کندالینی واقعاً خواب نیست،بلکه فعالیت وکارکرد بیرونی آن را خواب درونی یا خواب روحانی می نامند و وقتی به سوی درون و روح می رود آن را بیداری روحانی و یا بیداری کندالینی شاکتی می نامند. علاوه بر اینها، کندالینی فقط در وجود افراد یا موجودات نیست، بلکه مانند هوا و الکتریسیته در همه جا پخش است. در تمام فضاها در جنبش و نوسان است و جایی نیست که از شاکتی(قدرت و انرژی خدا) درهر شکلی تهی باشد. کندالینی هان برهمن در حرکت(برهماشاکتی) و یا نیروی متحرک الهی به صورت فراگیر، ساری و جاری، و نافذ در کل هستی می باشد. با وجود این، ما به علت دید محدودمان حتی اگر شناخت و دانشی از کندالینی داشته باشیم، آن را منحصر به وجود خود می دانیم و عملکرد آن را در همان حوزه محدود و امر جزئی بدن، فکر و احساس تصور می کنیم و وظایف نامحدود و گسترده اش را هرگز درک نمی کنیم.

موسیقی کندالینی

چطور می توانیم مار آتشین بزرگ کندالینی را با شکوه اصلی اش، رنگهایش، شکلش، و نتهای موسیقی توصیف کنیم؟ آیا می توانیم آهنگش را توصیف کنیم؟ آیا می توانیم رنگین کمان نورهایش را توصیف کنیم؟

کندالینی موسیقی است، همچنان که رنگ می باشد. رنگین کمان است، همان طور که آهنگی کامل می باشد. شاگرد زمانی که وارد ماهیت و طبیعت کندالینی می شود، این موضوع را حس می کند. کندالینی در بردارنده کل زندگی است، کمال زندگی است. همه جهان موسیقی کندالینی، رنگین کمان آن، شکل آن، و صورتهای مختلف آن است.

کندالینی تجربه ای مستقیم است که ممکن است در یک تولد یا تولدهای متمادی حاصل شود. وقتی شخص تجربه را کاشت، گیاه خرد الهی اش رشد می کند و سپس به گل می نشیند؛ باغی پر از گل، گلهایی که آواز می خوانند. در این هنگام شاگرد می تواند آواز کندالینی را بشنود و رنگین کمان زیبای آن را ببیند. نغمه ها و رنگها همراه با وزش نسیمی عطرآگین و بهشتی، آرامشی بس ژرف وعمیق به وجود می آورند. سپس در این آرامش عمیق و سرور معنوی، او به ماهیت زندگی پی می برد.

کندالینی مخلوطی از سرود خورشید و سرود زمین است. خورشید برای تمام جهانی که در آن می تابد نغمه ها می سراید و مادرزمین نیز در پاسخ به آن سرود می خواند. خورشید نور، حرارت، و رنگهایش را به زمین می فرستد و زمین آنها را دریافت می کند و می درخشد.

آواز زمین و رنگهای آن سایه هایی ناقص از موادی هستند که در خورشید است. در مراحل بسیار بالا از تجربه بیداری کندالینی، انسان می شنود که تمام موجودات،از انسان گرفته تا پست ترین جانداران، خداوند را تمجید می کنند. کندالینی را کسانی که گوش شنوا دارند می توانند بشنوند، زیرا حقیقتاً یک آواز است، و کسانی که چشم بینا دارند می توانند ببینند، و کسانی که خود را پاک کرده اند و از خیالهای باطل وآرزوها به دور هستند می توانند لمس کنند.

کندالینی هرگز خیالی نمی باشد، بلکه واقعی است. نظریه یا رؤیایی براساس تصورات، احساسات، هیجانات، و افکار و رها کردن خود در فضای بدون شکل زندگی نامحدود یا ابدیت(برهمن) است. ما قادر نیستیم بیکران و لایتناهی را در سرشتهای نامحدودش مشاهده کنیم. آن نه دور است و نه نزدیک. تنها باید بی نهایت آرام و ساکت و خاموش گردیم. نه دوری وجود دارد و نه نزدیکی. هنگامی که درسکوت و خاموشی مطلق هستیم، تجربه ای گرچه مختصر از شعف و ابدیت و آگاهی وجوددارد. لیکن هنوز این مطالب و مفاهیم، نظری هستند و هرگز بیانگر ذره ای از آن تجربة سکوت و خاموشی مطلق نخواهند بود. نه نظریه ها و نه کلمات بیانگر تجربه نیستند. ای کاش کلمات یا جملاتی وجود داشت که قادر بود ذره ای از تجربیات را برایمان روشن کند، مثلاً کلمه یا جمله هایی برای بیان تپش الهی، یا جمله ای برای تجربه صدای سکوت. نه من توانایی بیان دارم، و نه جملاتی را می شناسم که بیانگر باشند. تنها امیدی که دارم این است که شاید روزی تجربه گر تپش الهی، سکوت الهی، صدای سکوت، و لحظه اکنون و اینجا که همان مطلق یا خداست، همان کندالینی است، باشید.

هنگامی که آواز یا صدای سکوت شنیده می شود، آن صدا بی نهایت گنگ، کوچک و جادویی است. شاید تصور کنیم از دوردستها می آید. آن صدای کندالینی، آواز کندالینی، و نغمه سکوت است و ما در حال شنیدن آن از دوردستها، از بیکران هستی می باشیم. اما در آینده دور یا نزدیک در می یابیم که آن صدا نغمه خود ماست؛ همان خود ما که در حال خواندن نغمه سکوت برای لذت و شعف است، و گرما و رنگین کمانش گرما و رنگین کمان خود ماست;


منبع:کندالینی تجربه امروز. نوشته: خسرو شريف پور
http://nimamohyeddin.com/index.php?option=com_content&task=blogcategory&id=63&Itemid=108

تاریخ بروز رسانی ( 04 اسفند 1390 ساعت 05:25 )
 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS

گفتگو